تبليغاتX
برای عزیزترین کسم
برای عزیزترین کسم

تقدیم به عشقم



نوشته شده توسط حامد تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 21:24

|+|

http://s-taksetare-s.blogfa.com

 

باران می بارد امشب

باران می بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر بر گردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
می چکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
 با توای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریاست
سینهء من دشت غمهاست
یادم آید زیر باران، با تو بودم، با تو تنها
زیر باران با تو بودم، زیر باران با تو تنها
باران می بارد امشب، دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته، ره می سپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمی شه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران بشوید از جانم گناهم
کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران

 



نوشته شده توسط حامد تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 21:22

|+|

http://s-taksetare-s.blogfa.com

پاییزه...
و من پیش چشمام زرد می شم...
گریه می کنم..
تا شیشه گل آلود دلم
شسته بشه...
باید فراموش کنم
باید فراموش کنم که به یک درخت دلمرده و تاریک و کریه چسبیده بودم.. 
اما  بلاخره فرو ریختم ...
بازم مثل هر شب ، تو توي قاب عكسي و من پشت پنجره دلم .
نميدونم حرفم رو ميفهمي يا نه ولي باور كن حاضرم همه سكوت شبهامو بدم و
يكبار تو رو  بيرون  از قاب قلبم ببينمت .
واسه همه شباي بيقراري كه از توي قاب دلم  منو نگاه ميكردي ،
واسه اونهمه سكوتي  كه از حياي پاکت سرچشمه ميگرفت ،
و براي همه هويتي كه به شعر من بخشيدي :

..:: رويای خيالي خود ساخته ام... دوستت دارم ::.
 
 
 
 
 
 
 
 
................................................................................................................................

يک قطره زهر دوريت
برای کشتن يک شهر کافیه ...
گفتی اين ليوان را چه کنم ؟؟؟
 
همدم  شبهاي دلتنگي من....
امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟ هم صحبت كدوم ستاره ؟
همدرد كدوم مهتاب ؟
یادت هست ؟
شبهاي پريشونیمو  با تو قسمت و ستاره هامو  بغل بغل به آسمون چشماي تو تعارف می  كردم .
سياهچالاي دلتنگيام  رو لبخندهات پرمی كرد .
براي گذري هر چند کوچولو  به آسمون نگاهم برگرد . ببين چه جوری
ماه ذهنم تو سياره خاطرات مي گرده  و اروم  اشك مي ريزه .
بغض هامم جواب نگفته های  فشرده گلوم رو نمی دن ... .
تو نيستي و من ، شبگرد تنها نشین  خلوت غم شدم.. .
دلت میاد.....؟؟؟

قطره ازابر جدا شد
عاشق دریا شد
وبه دريا پيوست
ابر گفت:
چه سقوطي! کرد
ماه در گوش نسیم زمزمه کرد
او عاشق شد
قطره اي دريا شد
چه صعودي کرد!!!
 
 
 

 



نوشته شده توسط حامد تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 21:13

|+|

http://s-taksetare-s.blogfa.com

ساقی
گر فاصله ای هست میان من وتو
بر دار به لبخندی بر دار به پیغامی
سلام ای نازنین باز نامه دادم
نمیره قصه عشقت زیادم
گذاشتی عمرتو پای دل من
نشستی پای حرفای دل من
نرنجیدی تو از امروز وفردام
نترسیدی که من اینسوی دنیام
منو شرمنده کردی با محبت
که دیدار تو اسمش شد زیارت
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم
به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم
اونجورا که تو فکرمی حس میکنم کنارتم
اونور دنیا که باشی خودم میام میارمت
غصه تنهایی نخور تنها مگه میذارمت
ببین که چی به روز زندگیت آوردی
از وقتی دل سپردی یادم غصه خوردی
موتو سفید کردی روزتو سیاه کردی
تو با خودت عزیزم ببین چهاکردی
خودتو فدای این عشق چه بی ریا کردی

تقدیم به تک ستاره زندگیم

.............................................................................................................

تقديم به او كه خيلي دوستش دارم و لحظه ديدارش نزديك است و منتظر ديدارش هستم تا از ته دل فرياد بزنم : دوستت دارم
لحظه ديدار
لحظه ديدار نزديک است
باز من ديوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گويی در جهان ديگری هستم
های مپريشی صفای زلفکم را باد
های مخراشی به غفلت گونه ام را تيغ
ابرويم را نريزی دل
ای نخورده مست
لحظه ديدار نزديک است

 ...........................................................................................................

نفس


برای دوست داشتن هر نفس زندگی دوست داشتن هر دم مرگ را باید اموخت

برای ساختن هر چیزه نو خراب کردن هر چیزه کهنه را و

برای عاشق عشق بودن فقط عشق به مرگ را باید اموخت

 

 

 



نوشته شده توسط حامد تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 19:47

|+|

http://s-taksetare-s.blogfa.com

عشق چست؟

  • شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "

استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "

  • شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
    و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."

استاد گفت: " عشق يعنی همين



نوشته شده توسط حامد تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 19:20

|+|

http://s-taksetare-s.blogfa.com

يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هر گز نمي داند. نگاهش مي كنم شايد بخواند راز پنهانم ولي افسوس و صد افسوس كه او هر گز نگاهم را نمي خواند

به برگ گل نوشتم من , تو را من دوست مي دارم

ولي افسوس او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند.



نوشته شده توسط حامد تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 19:1

|+|

http://s-taksetare-s.blogfa.com